ادامه يادداشت " Twilight Zone "

سلام به همه اول از همه يه معذرت خواهی بکنم که ادامه اين يادداشت انقدر دير نوشتم....
از برنامه کار اين يادداشت فقط يه ترجمه ٫ بحس و عکس مونده ولی يه قسمت ديگه ام ميخوام اضافه کنم ...
خوب يه کسی برای يکی از دوستان من کامنتی گذاشته بود که خطاب به من بود و بايد جوابش ميدادم که روشن بشه .....
والا اين عزيز از اون مدلايه که فک ميکنه همه چيو ميدونه و در بارشونم نظر ميده و اللبته در اين يه مورد سوتی داده اسيديييی....
آقای روزنامه نگار ... اون جمله که من نوشته بودم واسه من و تارا قضيه داره و شمام لطفا جو زده نشو قضيه چيزه ديگريه که دليليم نميبينم برای کسی توضيحش بدم ....
بدم تارا - فقط واسه اطلاع ميگم «روزنامه نگار» جان - دختر عمه من هست ....
فقط يه لطفی به من بکن فکر نکن همه چيو ميدونی .......

خوب بازم ا همه معذرت که وقت تونو گرفتم .....

۳ ) خوب ديگه وقتشه برم سر معنی شعری که براتون نوشتم.....

« در تاريک-روشن* »

شب در بسترش دراز ميکشد
و اين وقتيست که صدايش ميکنم
اما وقتی مرا نگاه ميکند
هيچ چيز ميبيند
زيرا همانطور که ميبينی
نميتوانم هيچ حالت يا فرمی به خودم بگيرم
۳ سال آزگار است که من مرده ام

نميتوانم به برزخ عادت کنم
و تو ميدانی که اين واقعا مرا به فرياد کشيدن وادار ميکند
هرگز دليل اين را نخواهم فهميد...
که چرا بايد ميمردم!
آه٫ ناله ميکشم
آه٫ در ژرفای وجودم
آه٫ نميتوانی مرا ببينی؟
آه٫ ميتوانی مرا ببينی؟
چشم براهم تا روح او
به من بپيوندد
وسوسه شده ام تا اورا به اينجا بياورم

تا ببيند که در طرف ديگر انتظار کشيدن
به چه ميماند
احساس تنهايی شديدی ميکنم
خيلي وقت است که مرده ام

سعی دارم به او نشان دهم
که هرگز تنها نخواهد ماند
زيرا روح من در عالمی تايک-روشن* زندانی است
آه٫ ناله ميکشم
آه٫ در ژرفای وجودم
آه٫ نميتوانی مرا ببينی؟
آه٫ ميتوانی مرا ببينی؟

------------------------------------------------------------------------------------------------------
* عبارت " Twilght " به معنی ذکر شده در متن بالا ترجمه ميشود.... ولی با توجه به متن شعر ميشود آنرا به «برزخ» يا چيزی شبشه اين ترجمه کرد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------

خوب اما....
۴ )و .... در اينجا بحثی خواهم کرد پيرامون ارتباط کلامی و موسيقايي آهنگ...
¤ آهنگ در ابتدا با ريتمی کاملا سريع و مانند همه آهنگهای آيرون ميدن شروع ميشه در صورتيکه براساس شعر مخاطب انتظار ديگری دارد٫ من خودم به شخصه ميشه گفت تا حدی شکه شدم ...
بعد که چند بار آهنگ رو دور کردم و خوب فکر کردم ديدم کاملا زيبا و ظريف کاری جالب در آهنگ انجام گرفته ....
متن شعر چيزی عادی نيست از زبانه کسی بيان شده که -۳سال- قبل مرده... پس چطور بايد توقع داشت که موسيقی - موسيقی معمول باشه؟...
و علاوه بر اون از ديدگاهی ديگه موسيقی و شعر کاملا هماهنگ هستند ... همانطور که متن شعر ديده ميشود «شخص -گوينده-» از مرگ خود ناراضيست و حتی هنوز با اينکه اصلا« چرا بايد ميمرده؟» کنار نيامده. که اين مطمعنا اون رو شيدا عصبي ميکنه و حتی او رو « به فرياد زدن وا ميداره »...
ولی در اينجا هم استيو مخاطب رو دست خالی و در حيرت رها نميکنه ....
در ادامه آهنگ.. و در اين قسمت شعر «آه٫ ناله ميکشم//آه٫ در ژرفای وجودم//آه٫ نميتوانی مرا ببينی؟//آه٫ ميتوانی مرا ببينی؟» ...
ريتم آهنگ کندتر ميشه و خشم گوينده به خاکستر ياس که ناشی از ناتوانی اون هست بدل ميشه... و از اين بعد ترکيبی جذاب از خشونت و ياس ٫ درد و اميد به روزی که ديگر در جايی نامعين از تنهايی فرياد نکشه در سراسر آهنگ جريان پيدا ميکنه....
اللبته تاثير اونقدر زياد ميشه که حتی مخاطب سعي در جايگذاری خود بجای گوينده ميکنه و حتی تا جايی پيش ميرود ...
اگر کمی قدرت تخيل داشته باشيم اين موقعيت دور از ذهن رو تا حدی ميوانيم درک کنيم.

۴) و اما بالاخره پايان نوشته ها و عکس امروز ......



همگی خوش باشيد - تا بعد   
نویسنده : David Croft ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸۱