Sea Of Madness

سلام به همه عزيزان...
والا اسيدی خوابم مياد ولی تا يه جاهايی از اين يادداشت مينويسم که اگه بازم رفقا لطف کردن سر زدن دست خالی نرن ديگه ( خدا رو خوش نمياد ‌) ....
خوب اول ا همه مرسی ا کمنتاتون شديدا آدم اکتيو نوشتن ميشه ... بعدشم اميدوارم واقعا هينجوری بمونه وبلاگم که شما حال کنين - منم بيشتر حال کنم - ....
و اما کارايه امرو ... اول رديفش کنم بعدم شروع کنم به نوشتن تا کجا خوابم ببره ....

۱) ادامه بيگرافی آيرون ميدن
۲) ترجمه شعر روز پيش
۳) بحثی پيرامون شعر و آهنگ
۴) عکس روز

۱) روز قبل تا جايی پيش رفتيم که « ماری » از گروه جدا شد و کنسرت بعد با ترکيبی اجرا شد که فقط تا پايان همان کنسرت دوام داشت ( حالا خودونيم ولی گروه اينجوريم والا نوبره (( هر کنسرت يه مدل - اللبته تا سال ۱۹۹۴م. ايجوری بود بعد حالشون خوب شد - )) )...
از آنجا که کيبورد با اين سبک موسيقی ( بقول خود آيرون ميدن :‌ هوی متال يا هارد راک يا هرچه دوست داريد بگويد ) هماهنگ نبود « مور » در اواسط سال ۱۹۷۷م. کنار گذاشته شد و در پی آن « وپرم » نيز که فقط با کيبورد ميتوانست کار کند از گروه جدا شد .....
در اينا « استيو » جای دوت قديمی خود « ديو ماری » را خالی ديد ( درست ۱ روز قبل از مراجعت برای اجرای کنسرت بعد ) و دوباره ديو را دعوت به همکاری کرد ....
ديو نيز که گويی منتظر اين پيشنهاد بود بسرعت خود را به تمرين گروه رسانيد ... و ...

آيرون ميدن - اواسط سال ۱۹۷۷م.
¤استيو هريس : گيتار باس
¤دنيس ويلکاک : خواننده
¤بری پرکيس : سازهای ضربي
¤ديو ماری : ليد و ريتم گيتار

۲) واسه اين تيکه ديگه حاشيه نميرم ...
« دريای ديوانگی »
بيرون در خيابان کسی گريه ميکند
بيرون در تايکی آتشها ميسوزند
شايد امشب کسی گريه ميکند
به نقطهء بي بازگشت رسيده است
آه ٫چشمانم ميبيند اما نميتوانم باور کنم
آه ٫قلبم سنگين است در حاليکه بر ميگردم و اينجا را ترک ميکنم

گروه کر :

مانند کبوتر و عقاب
بر بالهای افراشته٫ آن بالاها پرواز کن
هنگاميکه هرچه ميبينی فقط ميتواند برايت اندوه بياورد
مانند رودی روان ميشوم
به سوی دريا پيش ميرويم
هنگاميکه هرچه ميبينی فقط ميتواند برايت اندوه بياورد
آنجا در دريای ديوانگی

جايی صدايی ميشنوم که صدا ميزند
آنجا در تاريکی٫ رويايی ميسوزد
هنگام سقوط بايد اميدوار باشی-
-تا جهانی را که ديده ای بيابی
آه ٫چشمانم ميبيند اما نميتوانم باور کنم
آه ٫قلبم سنگين است در حاليکه بر ميگردم و اينجا را ترک ميکنم

گروه کر :

مانند کبوتر و عقاب
بر بالهای افراشته٫ آن بالاها پرواز کن
هنگاميکه هرچه ميبينی فقط ميتواند برايت اندوه بياورد
مانند رودی روان ميشوم
به سوی دريا پيش ميرويم
هنگاميکه هرچه ميبينی فقط ميتواند برايت اندوه بياورد
آنجا در دريای ديوانگی

اين ديوانگيست
خورشيد بر دريای ديوانگی نميدرخشد
بادی نيست برای پر کردن بادبانت
ديوانگي ٫هنگاميکه هرچه ميبينی فقط ميتواند برايت اندوه بياورد
آنجا در دريای ديوانگی

گروه کر :

مانند کبوتر و عقاب
بر بالهای افراشته٫ آن بالاها پرواز کن
هنگاميکه هرچه ميبينی فقط ميتواند برايت اندوه بياورد
مانند رودی روان ميشوم
به سوی دريا پيش ميرويم
هنگاميکه هرچه ميبينی فقط ميتواند برايت اندوه بياورد
آنجا در دريای ديوانگی

خوب و اما اينم از معنی شعر ديروز .... فعلا که من ديگه خوابم ...
« ادامه دارد »   
نویسنده : David Croft ; ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸۱