MITRM

سلام به همه ...
والا نميدنم اين يادداشت رو بکجاش ميرسم و لی چون رو مودم شروعش ميکنم تا خدا چی بخواد ...

ليست کارايه امرو ...
۱) قسمت « ۶ »‌ يادداشت قبل
۲) شعر امروز
۳) تب گيتار آهنگ امروز
۴) عکس روز

۱) خوب ... و اما چی ميخواستم بگم که دفعه قبل گفتم جاش نيست ؟
والا خلاصش اينه که موضوع يادداشتامو تا يه ۷-۸ يادداشت ديگه ميخوام بگم! ...
حتما تا حالا اسم « ادي » رو اينجا زياد خوندين و حتما هم مختصری ازش ميدونين ( چون نوشتم ) ولی ادی واقعا کيه و چيه ؟ ... واقعا نماد خوی شيطانی انسان ؟ - چون بيريخته پس مشکل داره؟ ... و اصلا فلسفه حضور ادی چيه و از کجا اومده؟ ...
اگه اينارو ميدونين برادرانه پيشنهاد ميکنم يه ۲-۳ هفته اينورا نياين چون من فقط ميخوام اينارو تو اين مدت توضيح بدم .... نه ٫ اشتباه نکنين نميخوام داستان يا انشا بنويسم ميخوام از زبان خود آيرن ميدن و خود آفريننده ادی بنويسم و اللبته بازهم ... نميخوام چيزايي رو بگم که تاحالا گفته نشده ... همه اينها رو اونهايي که اهل-ه آيرن ميدن-ان بارها گوش دادن و بقيه رو نميدونم ... همه اين حرفها بطور رسمی زده شده و در سراسر جهان در دسترس-ه .....
و اما اينا چي-ان که همه ميدونن و من ميگم که نميدونن .... هيچ چيز نيست جز ۴ تا شعر از زبان خود استيو هريس آفريننده « ادی »‌ نماد آيرن ميدن !!!
خلاصه-ای از سرگذشت ادی رو ميگم و بعد اولين قسمت اين حکايت رو مينويسم ...
«Edvard T ( مشخص نيست ) » اين نام کامل شخص مورد بحث منه ...
در يک شب تاريک در کوچه پس کوچه هايه پاريس مردی انگليسي در حال قدم زدن صدايه جيغي گوش خراش را ميشنود ... وقتی به محل صدا ميرسد تنها چيزی که وجود دارد جسد قصابی شده ۲ دختر بيگناه است ... شروع به فرياد زدن ميکند :‌« پليس را خبر کنيد ٫ پليس را خبر کنيد پيش از اينکه قاتلين فرار کنند » و ... مردم وارد کوچه ميشوند ---> ۲ جسد وجود دارد مردی با دستانی خون آلود بر بالين آن ۲ معصوم و نميتواند به زبان آنها صحبت کند ... همه چيز مشخص است ... همه به او خيره خيره نگاه ميکنند ... مرد کنترل خود را از دست ميدهد ... « بايد فرار کنم » ... تنها و احمقانه ترين جمله-ای که در ذهنش نقش بست ... تمام فرانسه در پی او هستند ... در يک صبح سرد ماه اکتبر ... مامورين پليس مغرورانه مردي متهم به قتل را دستگير ميکنند ... دلايل نقص ندارند ... دادگاه رای خود را صادر ميکند : ( مرگ ) ... حياط زندان ( ساعت ۵ صبح ) : مرد به همراه گاردها به سوی مکان اجرايه عدالت ميرود ... شخصی از درون سلولی ( با فرياد ) : « خداوند همراهت » ... مرد با خود زمزمه ميکند : « اگر خدايي هست پس چرا ميگذارد من بروم » ... فرشته عدالت اينبار شمشير خود را بيرحمانه بر سر بيگناهی فرود می‌ آورد. - ... ۳ سال بعد ( شبی بازهم تاريک ) ... قبرستانی خوف ناک ... در سالگرد نشستن لکه ننگ بر دامان فرشته عدالت ... ماه روی خود را با ابرها ميپوشاند ... طوفان آغاز ميشود ... صاعقه-ای به قبری برخورد ميکند ... رويا به حقيقت ملحق ميشود و مرد جان دوباره ميابد ... زمان انتقام فرا رسيده ... مرد باز ميگردد که انتقام خود را از ما و عدالت-ه کورمان بگيرد ... و « ادی » زاده ميشود ... ...

۲) و اما شعر امروز مبوط ميشه به آغاز ماجرا ( خودتون بخونين متوجه ميشين ) از آلبوم « آدمکشها به سال ۱۹۸۱م. » ....


" Murders In The Rue Morgue "

words : ( HARRIS )
vocal : ( DICKINSON )

I remember it as plain as day,
Although it happened in the dark of night.
I was strolling through the streets of Paris,
It was cold, it was starting to rain.

And then I heard a piercing scream,
And I rushed to the scene of the crime.
But all I found was the butchered remains,
Of two girls laying side by side.

CHORUS

Murders in the Rue Morgue,
Someone call the gendarmes.
Murders in the Rue Morgue,
Vite before the killers go free.

There's some people coming down the street,
At last someone's heard my call.
I can't understand why they're pointing at me,
I never done nothing at all.

Well I must have got some blood on my hands,
Because everybody's shouting at me.
I can't speak French so I couldn't explain,
And like a fool, started running away.

CHORUS

Murders in the Rue Morgue,
Someone call the gendarmes.
Murder in the Rue Morgue,
Am I ever going to be free.

And now I've gotta get away from the arms of the law,
All of France is looking for me.
I've gotta find a way across the border for sure,
Down to the South of Italy.

CHORUS

Murders in the Rue Morgue,
Running from the gendarme.
Murders in the Rue Morgue,
I'm never going home.

Well I made it to the border at last
But I can't erase the scene from my mind,
Any time somebody stares at me,
Well I just start running blind.

Well I'm running through the shadows tonight
Away from the staring eyes.
Any day they'll be looking for me
'Cos I know I show the signs of...

Murders in the Rue Morgue,
Running from the gendarmes.
Murders in the Rue Morgue,
Running from the arms of the law.

Murders in the Rue Morgue,
Running from the gendarmes.
Murders in the Rue Morgue,
Am I ever gonna be free.

It took so long and I'm getting so tired,
I'm running out of places to hide.
Should I return to the scene of the crime
Where the two young victims died.

If I could go to somebody for help
To get me out of trouble for sure.
But I know that it's on my mind
That my doctor said I've done it before.

Murders in the Rue Morgue,
They're never gonna find me.
Murders in the Rue Morgue,
I'm never going home.

---> منبع شعر <---

۳) خوب اينهم از شعر امروز ... و اينجا لينک تب گيتار آهنگ « قتلها در رومورگ »

۴) والا نميدونم چه عکسی بذارم يه عکس دارم که خيلي ميخوام بذارم ولی جاش نيست ...
برم ببينم اگه چيزی ديگر پيدا نشد همونو ميذارم ...
فک کنم يه عکس خوب پيدا کردم ... « ادی » در لباس يک قاضی ...

خوش باشيد و پاينده - تا بعد.   

نویسنده : David Croft ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸۱